تبلیغات
زیرباران باید رفت - روزگار....

زیرباران باید رفت

سلام دوست عزیز، ممنون که بهم سر زدی و امیدوارم لحظات خوبی رو داشته باشی

روزگار....
امروز خونه همسایه آش نذری داشتن...

بعد از اذان رفتم کمک...

البته کمک زیادی نمیتونستم بدم چون دستمو عمل کردم...

وقتی اومدم خونه رفتم سراغ دفتر خاطراتم...

در ورق خوردن برگ ها...

 به صفحه ای رسیدم که خالی از واژه بود...

و پر از ترانه های چشمانی گریان...

آخه بعضی وقتا آدم کم میاره..

درست مث اونروز من...

نفس نداری حرف بزنی...

دستت نوشتنو فراموش کرده...

فقط دلت میخواد گریه کنی و اشک بریزی...

اشک بریزی...


بچه که بودم...

یاد گرفته بودم، از شیطان به خدا پناه ببرم...

ولی الان کارم شده پناهنده شدن به خدا از دست آدما...

و هزار حیف که روزگار چنین شده است....









[ یکشنبه 19 آبان 1392 ] [ 12:17 ب.ظ ] [ سجاد حسینی پور ]

[ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه